سه شنبه، 27 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 3:03 AM
 Entry for April 16, 2008

گاهي زيباترين گلها همون گلهاي وحشي و خود رويي هستند

كه ما اسم علف رو بهشون داديم اما اگر از نزديك به صورت

معصومشون نگاه كني ميبيني كه تمام زيبايي دنيا تو يه تبسم

 كوچيك همين علفهاي ساده و بي ريا موج مي زنه ...

گلهاي ساده اي كه بي هيچ انتظاري از ما ،در اطرافمون رشد

مي كنن و محبتشون رو صادقانه تقديممنون مي كنن و ما با

بي رحمي ناديده ميگيريمشون و احساسات لطيفشون رو از

ريشه خشك ميكنيم....

**********************************************

                    چرا باید چنین باشد

                                   چنین تلخ و چنین ساده

                   چرا باید به دور افتند

                                   زهم قلب دو دلداده

                         **************************

((یه توضیح کوچولو : مطلب بالا ربطی به شعر زیرش نداشت فقط چون این شعر همین الان به ذهنم

رسیده بود اینجا نوشتمش تا شما هم بخونید و نظرتون رو برام به یادگار بزارین . با تشکر: نویسنده))

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: عسل پزشكي نظرات 1 
شنبه، 24 فروردین هزار و سیصد و هشتاد و هفت ساعت 1:16 AM

 

کاش دنیا یک جایه مطمئن داشت تا آدم ها تمام غمهاشون رو توی اون به

امانت بزارن...  . 

 امان از بیدار مردگان خاموش زمانه ی ما که در عین هوشیاری به ناگاه

حوادث شانه خالی می کنند و در این دنیای  بزرگ ناگهان می بینی  تنها نگاه

مات به لحظه ها نقش حبابی از خیالات نمور و خوابهای نم گرفته ی رویا

گونه است .

می دونم حرفام بی معنیه اما .. به هر حال دنیا با تمام خوبی هاش  به راه

خودش ادامه میده در این این دنیا هیچ چیز بدی وجود نداره این ما هستیم

که بد تعبیر می کنیم ما هستیم که به هم پشت می کنیم ما ، خود ما هستیم

 که دنیا رو سیاه می کنیم ... رود کوچک به خودی خود گل آلود نمیشه مگر

اینکه ما لجن های کف رودخانه را زیر پاهای خودمان حس کنیم قیمت این

تجربه ... نزدیک شدن به لجن و حس کردن لرزش قشنگ پرپرکهای سبز

 رنگ خزه ها... ندیدن سنگهای کوچولویه کف رودخونه است قیمتش از

 دست دادن رقص زیبای ماهی ها تو دست موج های کوچیکه رود، از دست

 دادن نگاه تابان خورشید در عکس مبهم خودمون در  زلاله آب رود خونه

است...

 دریا با تمام بزرگیش حسرت رودخونه رو می خوره می دونید چرا؟ چون رود

آرام، زلال ومهربونه همه دوستش دارن هیچ وحشتی  در نگاه مسافران لحظات

تنهاییش موج نمیزنه  ماهی های کوچولوش راحت و بدون ترس پر میکشند به

هر گوشه از خلوت  بی کران نگاهش ... ولی دریا تنهاست با تمام جذابیتش

ترسی مبهم در دل هر مسافری که قدم به میان آبهای بیکرانش میگذارد میریزد .

ترس و تنهایی با تمام عمق آبیه دریا مخلوتی از غم غروب آفتاب در کنار نیلی

بیکران دریاست ...

آرزو می کنم رود باشم آزاد  در بینهایت آبیه دنیا جاری در مهر زمین و

پر آهنگ در شتاب لحظات تنهایی  تا هر ریشه ی بیرون مانده از خاکی را

آبیاری کنم ،تا زلال ترین نگاه را به عابران خسته هدیه کنم ،تا کودکان

 در میان مهر من تبسم های شادشان را بی دریغ خرج کنند می خواهم رود

 باشم آرام و مهربان تا حتی پروانه ها هم در میان امواج متلاطم قلبم بنشینند.

| موضوع: عمومی |لینک مستقیم| نویسنده: عسل پزشكي نظرات 2